كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

556

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مصرع خار و خاشاك پاك مىكردند و قراولان به هم رسيده جنگهاى مردانه مىكردند و نوزده روز قراولان را حرب و قتال هرروز بدين منوال بود . روز بيستم امير ولى جلادت نموده پيش آمد و آن‌مقدار كه طاقت و قدرت داشت ، رايت قتال و جدال برافراشت . عاقبت مغلوب و منهزم گشت و دلاوران در عقب لشكر او رفته بسيار از مازندرانيان ديوسار گرفتار شدند . حضرت صاحب‌قران فرمود كه در پيش لشكر خندق و فصيل ساخته به چوبها و سيخها « 1 » استوار كردند و آن حضرت آخر روز سى قشون در كمينگاه بازداشت و از صداى گوركا و نقاره و آواز برغو و نفير جهان پرخروش و دلها در سينه‌ها به جوش آمد . امير ولى نيم شب ، از حصار با لشكر بسيار ، به عزم شبيخون بيرون آمد و خندق و فصيلى كه به چوب و سيخ استوار كرده بودند درهم شكسته و كوفته به خيمه‌ها رسيد . امّا غلبه‌اى از مردم او هلاك شدند و مازندرانيان دل از جان برداشته حمله‌هاى پياپى كردند . اميرزادهء جهان ، اميرانشاه گوركان ، به نفس شريف پيش حملهء ايشان گرفته فرمود تا تيرباران كردند . در اين حال سى قشون از كمين بيرون آمده بر ايشان تاختند و به ضرب تيغ آبدار دمار از روزگار دشمنان برآورده همه را تارومار ساختند و لشكر استراباد رو به گريز نهاد و امير ولى فرموده بود كه در آن راه چاه بسيار كنده و سيخها زده آب انداخته بود . عاقبت از آن راه گريخته اكثر مردم او در چاه افتادند . آرى بد مكن كه بد افتى . چه مكن كه خود افتى . « 2 » امير ايكو تيمور و خداى داد بهادر و شيخ على بهادر و عمر بهادر امير ولى را تكاميشى كرده ولى به لنگرو درآمد و دست از ملك و مال بازداشته و كوچ و متعلقان در گرده كوه دامغان گذاشته عازم رى شد و سپاه نصرت شعار او را به رستمدار كه از تشابك اشجار صبا را در آن‌جا گذار دشوار است رسانيدند و به حمايت جنگل و بيشه از چنگل پلنگان ظفرپيشه خلاص يافت و تخت مازندران در تحت ايالت حضرت صاحب‌قران درآمد

--> ( 1 ) . ظف : چيرها و سيخها . ( 2 ) . حاشيهء ك : « و سرّ من حفر بئرا لأخيه وقع فيه به وضوح پيوست . »